برای دلم

من همین یک نفس از جرعه ی جامم باقیست......

برای دلم

من همین یک نفس از جرعه ی جامم باقیست......

بایگانی

در حال حاضر تنها سوالی که برام پیش اومده این که:

ایرانیاا چ مرگشونه؟؟!!!

چن دیقه پیش داشتم دعوای بین اقوام رو توی اینستا میخوندم 

چرا هنوز کسی یاد نگرفته توی این دوره و زمانه که همه دارن میرن مریخ ؛ به قوم هم و به هموطن و به تاریخ هم احترام بزاریم چرا؟؟؟

این علامت سوال بزرگی در ذهن منه

مثلا تحریف کردن تاریخ یه قوم دیگه چه حاصلی براتون داره؟؟

من بعنوان یک ترک تا حالا نشده برم تو مسئله یه کرد یا یه عرب اظهار نظر کنم نه سوادشو دارم و نه جای اونا هستم، من یا هر کسی خیلی هنر بکنه میرع تاریخ و فرهنگ خودش رو میخونه ، اونقدر آدم باسواد ندیدم که بتونه از همه اقوام سر دربیاره

من که فک نکنم چنین کسی وجود داشته باشع؟ نه از هر جا یکم اطلاع ناقص و کذب حتی راست ، بلکه کامل همه تاریخ ، زبان و فرهنگ تمام اقوام ایرانی رو بدونه ، حتی به جای تک تکشون زندگی و تعصب همه اقوام تو خونش باشه ، ایاااا چنین فردی توی ایران هست؟؟؟

سوال خیلی عجیبیه ، اینکه چرا همه ایرانیا برای ما مفسر و تاریخ دان و آقا و خانم دکتر شدن ؟؟؟

و جالب اینجاست سرشون تو ک*ن بقیه ست ، چرااا؟؟؟

 چرا خیلی ها مثلن توی مسائل قوم من اظهار نظر میکنن؟ مثلن چن وقت پیش سهراب پورناظری اظهار فضل کرده بود و بی سوادیشون و بی فرهنگیش رو به نمایش عوام در آورد

هنرمند عزیز تو میتونی در مورد قوم خودت نظر بدی

اگه بحث کرد بود بیا وسط

شاید فک کنید من از چیزی ناراحت هستم که هستم ، و دارم غیر منطق حرف میزنم اما مثلن تو محله ما هر کسی یه خانواده جداست باهم سلام علیک داریم برا شادی و غمها شریکیم ولی هیچ وقت داخل دعوای خونوادگیشون نیستیم  ، و یا در مورد شجره نامه و زندگی گذشته شون وارد بحث نمیشیم چون نه علمشو داریم و نه اجازه شو

دوست خوبم ایرانی های عزیز سرتون تو کار خودتون باشه ، آره مثلن اگه بحث مملکت باشه بحث تجاوز باشه همه میتونن نظر بده

خواهشا نطق ندین بیرون آذری چیه ، ترک چیه؟ یا عرب چیه ، سید چیه؟ خواهشا خواهشا این همه توهمات و تاریخسازی های کینه توزانه رو بذارید کنار 

من آرزومه اگه یه روز معلم شدم حتما اینو یاد بدم که شما فقط حق احترام گذاشتن بهم رو دارین وسلام

حتی حق نداری تاریخ یه قوم دیگه رو کنکاش کنی و دچار انحراف بشی

تاریخی که تحریف شده هیچ کمکی به هیچ کسی نداره

ادبیاتش رو بخون

شعراش رو حفظ کن

و موسیقیشو گوش کن

باهاشون دوستی کن و سعی کن ازشون یاد بگیری

همین ، من اینا رو به بچه نداشته ام هم ، به دانش آموزان نداشته ام هم یاد خواهم داد.

چن روزیه دارم میرم مدرسه ، حالم با بچه ها خیلی خوبه

فردا میخام قصه الدوز بخونم براشون

صمد بهرنگی ، اینان فرهنگ ما.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۰۳ ، ۲۰:۳۱
mina mesri

از اینی که شدم راضی نیستم

از چیزی که بودم راضی نیستم

از چیزی که قراره بشم میترسم

 

همین

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۰۳ ، ۲۰:۴۳
mina mesri

حرف کشید به اونجا که توی سریال کره ای اینهی نقش دختری که بهش خیانت شده بود ،در جواب جینهو که گفت شنیدم با پیژامه میرفتی سر قرار ،گفت: من دلم نمیخاست وقتمو با عوض کردن شلوار و آرایش کردن تلف کنم میخاستم اون مدتی که لباس عوض میکنم هم بمونه برای با اون بودن

توی اون سریال اون دختر نقش یه دختر مهربون که هیچ جوره نمیتونست به کسی نه بگه و دلش رو برنجونه رو بازی میکرد

دقیقا و عینا شبیه به من

دلم نیومده دل شکستن یه نفر دیگه به یه ورم باشه ولو اون آدم بد باشه

ولی مهربونیه زیاد خوب نیس

باعث میشه که همه فک کنن این نیازی به توجه ، به ناز کشیده شدن ، نیازی به حمایت ، نیازی به همدلی، نیازی به همدردی ، حتی هم صحبتی نداره

وقتی خودتو نمیبینی و دیگران رو میبینی باعث میشه کم کم اونام خودتو نبینن و آخر ماجرا به خودت میگی مگه من جز خوبی کاری کردم

اره کار کردی ،خودتو نشون ندادی، حرف دلتو نزدی، نخواستی ،توقع نداشتی ، انتظار نداشتی

آخر سر هم اونا هم اینا رو توی تو ندیدن

الان من دقیقا توی اون نقطه آخر سر ،مثله خر در گل گیر کردم

چیکار کنم ،چ تمرینی بکنم که منم دیده بشم ، بقیه فک کنن منم آدمم؟؟

نمیدونم

پ.ن: مطلب بعدی مطلب ۲۰۰ ام خواهد بود

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۷:۰۸
mina mesri

اینم از ۳۲ سالگی

تموم شد و گذشت فردا به دید آمار من ۳۳ ساله خواهم شد رسما و قانونا، نمیدونم چ در انتظارم هست ، حتی انتظاری ازش ندارم

امسال که انتظار داشتم چی شد 

من دارم روز به روز به یه آدم افسردع و گوشه گیر بی انگیزه تبدیل میشم

چراشو نمیدونم

خودمم دلم نمیخاد از این حالم دور شم ، هیشکی از این حالم خبر نداره فقط خودم میدونم و خودم 

میدونی چرا دیگه انگیزه ای ندارم ، چرا دلم نمیخاد باشم تو جمع توزندگی حتی تو خودم؟!!!

چون هر وقت حس کردم داره درست میشه زد تو پرم زد تو بال پروازم زد و رییدددد به هیکلم

امسال کل سال منتظر موندم ته اش چی شد

هیچی من حتی حالم از پارسال این موقع ام هم بدتره😔

هیچ کس خبر نداره دارم میترکم ، دارم خورد میشم

خسته ام خیلی خسته

کاش حتی ۲۳ فروردینی رو که حال دلم خوش نیس نمیدیدم

تولدی که تنهام 

تولدی که حتی خودمم دلم ودماغی بهش ندارم

تولدی که حتی کسی یادش نیس منم یه ادممم حتی خودم

به دردم نمیخوره 

تموم شد در هر حال ۳۲ سالگی بد 

من ۳۳ ساله شدم

فردا را به فال نیک میگیرم!

همین

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۰۳ ، ۱۷:۵۰
mina mesri

هی به خودم میگم غصه نخور

ولی گذر عمر یاد آدم میاره دیر شده ، و شاد نبودم

۶ روز از سال جدید گذشت

سال نو مبارک

دارم به سرعت میرم به سمت ۴۰ سالگی

ولی حتی حداقلهای ۲۰ سالگی رو هم ندارم ، عجیبه نه.

چالش این روزام اینه که برای بهترین بودن نه برای شاد بودن زندگی کن مینا

دلم گرفته از این حجم از تنهایی!!!!!!

همین 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۰۰
mina mesri

نمیدونم چرا دوباره اومدم اینجا 

دوباره پناه بردم به نوشتن

فقط وبلاگ و نوشتن هستش که حس میکنم میتونم بدون هیچ ترسی حرف بزنم

از خستگی هام بگم ،از همه چی بگم و هیچی

امروز رفتم امتحان استخدامی رو زدم دریغ از یه صفحه خوندن

چی فک میکردیم چی شد

هیشکی نمیدونه چی میکشم به هیشکی نمیگم تو دلم چ آشوبیه

امسال و سال قبلش وقتی به بن بست کامل رسیدم گفتم ولش کن ازدواج کن برو دور شو بزار کنار زندگیتو عوض کن

نشد

من تو تاریکی مطلق یه راه حل به ذهنم رسید اونم ازدواج بود

وگرنه ازدواج مال من نیس، ازدواج مال ما فقرا نیس ، ازدواج مال ما بی کسها نیس

تصمیم داشتم برم تنها زندگی کنم تا آخرش شد یه نفر رو پیدا میکنم نشد خودمو عشقه

اینم نشد

امسال اصلا نمیدونم چجوری گذشت ،عمرم باطله

فقط تلفش میکنم

بهار رو میگذرونم که تابستونش قشنگتره تابستون میگم پاییزش میشه زمستون میگم سال بعد درس میشه ،سال منه 

هچ کدوم نمیشه

الان نزدیکه ۱۶ ،۱۷ ساله اینجوریم

ولی این چن ساله بیشتر

خیلی خسته ام ،خسته نه بریده ام ، به روی خودم نمیارم ولی داغونم خیلی

فقط دارم میرم جلو 

همین 

دارم میترکم از درد 

خدایا واقعا هستی؟شایدم تو هم مث بقیه ای که منو نمیبینن ،نادیده میگیرن اصلا به حرفام گوش نمیدن،  مهربونیام ، کارام اصلا خم به ابروشون نمیاره ،انگار اصلا من نیستم من وجود ندارم به هر کی خوبی کنم اصلا انگار نه انگار خوبی همینجوری نه هاا، خوبی که کل وجودمو میزارم وسط کل تلاشمو میکنم ،تو هم نمیبینی تو هم نمیشنوی تو هم مث بقیه ای 

نباش تو یکی نباش

خواهش میکنم ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۰۲ ، ۲۳:۳۹
mina mesri

با خودم چ کنم

با گریه های شبونه ام چ کنم ، با دلتنگیام چ کنم، با بلاتکلیفیم چ کنم

خسته ام از خسته ام گفتن، جدی بریدم ،دیگه نمیکشم

خیلی بریدم، چیکار کردم ؟ به چ جرم و گناهی سرنوشتم این شد؟

چی خواستم که اینو دادی؟

دیگه از سی سال گذشته هاا، سی و سه سال شد نمیخای درستش کنی ،یه تاریخ انقضا بزن ، یه بگو که اینم صبرش اینقده ، اینم زجرش اینقد بسشه ،یه چیزی بگو یه کاری بکن 

خدایا واقعا وجود داری میشنوی؟

خیلی تنهام، میبینی

روزام دارم میگذرونم که بگذره بلکه تموم شه، خیلی احساس پوچی دارم خیلی

تولدم گذشت و شب مث همیشه به خودم گفتم امسالم تنها گذشت ،بدون تبریک گذشت

زندگیم خیلی لعنتیه، انگار که لعنت گرفته وجودمو ،کی؟ چرا ؟نمیدونم وشایدم من اینو فک میکنم

خسته ام در هر حال، چشام میسوزه

منم باختم، بدم باختم

تمومش کن همین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۰۲ ، ۰۰:۰۴
mina mesri

حوصله هیشکس رو ندارم

شبیه فیلما شدم

شخصیت یه فیلم سینمایی 

حس میکنم دارم به سمت مرگ میرم

حس میکنم قراره بمیرم

این سرما خوردگی منو خواهد کشت این حس منه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۰۲ ، ۰۰:۰۶
mina mesri

گفتم غم تو دارم 

گفتاغمت سر آید...

دروغ گفت، الکی گفت، خالی بست، دست به سرم کرد

مث همیشه

مث همه

دلم خیلی ازش خواست اما نداد ، داده باشه هم نصف و نیمه، حتی کمتر از نصفه

داد، نمیگم نداد اما منو ندید که بخاد چیزی بده ،منو تیکه پاره دید که یه زندگی اینجوری داد

به درد نخور  ،پر خواستن ،پر نداشتن

دلم خیلی چیزا خاست ولی نشد

یه وقتا میخام یه جایی برم تو دلم میگم کاش یکی بود منو میبرد ، کنار خیابون که منتظرم تو دلم میگم کاش یکی بود منو تحویل میگرفت

یه وقتا که تو خونه دلم میگیره هوا خوبه ،به خودم میگم کاش کسی بود باهاش میرفتم بیرون ، کاش یکی بود باهاش میرفتم سفر یکم دلم وا میشد ، مثلا این روزا که مریض شدم به خودم میگفتم کاش یکی بود برام آبمیوه می آورد ،دستمو میگرفت منو میبرد دکتر ،یوقتا جدی جدی حالمو میپرسید باهام حرف میزد یکم میخندیدم درد و دل میکردم حالم یادم میرفت ، اونروز ولنتاین به خواهرم گفتم کاش یکی بود برای منم گل میگرفت ، کاش واقعا یکی رو داشتم که این همه کاش نمیگفتم

کاش

زندگیم پر از کاش

من به یه نفر نیاز دارم تا باهاش باشم نه اینکه اینقد دور که حتی نمیشه دیدش

من خیلی احساس تنهایی میکنم ،خسته شدم از هر شب گریه کردن

غمهامو بغل کردن 

خیلی خسته ام

کاش بفهمی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۰۲ ، ۰۰:۵۷
mina mesri

نشستم و دارم سناریو خودکشی مینویسم تو سرم

انقد ناامیدم که جز مرگ به چیزی نمیتونم برسم

حالم خیلی بده

دوباره دیشب برای هزارمین بار فهمیدم هیچ کسی رو ندارم

توی این دنیای ویرون هیشکی منو نمیبینه

ما از اولشم اضافی بودیم

اسم دختر بودن که خورد به پیشونیمون همون موقع حکممون ابد ویک روز شد ، از همون روزی که فهمیدم دختر بودن یعنی اضافه بودن شروع کردم؛ نه من ؛ هممون شروع کردیم به باج دادن

باج چیزی نخواستن

باج برای چیزایی که میخای جنگیدن

باج از خودت گذشتن

باج خودتو ندیدن

باج بیش از حد مهربون بودن ، دلسوزی کردن

کردیم کردیم و کردیم فقط بخاطر یک چیز که بگن اضافه نیستیم

ولی اخرش هم دیدیم اضافه ایم

دلم میخاد همین الان بی معطلی مرگ بیاد سراغم و اخرین سکانس زندگیم هم خیلی زود تموم بشه

خسته ام از بلاتکلیفی

از انتظار ازاینکه میگم مااه بعد ماه بعد فصل بعد ، سال بعد، زمستون بعد بهار بعد ، عمر بعد

خسته ام الان ۳۲ ساله نه اون روز ،نه اون ماه و نه اون سال رسیده

همش دارم به خودم امید واهی میدم 

خوشبختی در کار نیس

بلاتکلیفم خیلی بخاطر شغلم بخاطر ازدواجم بخاطر دوست پسر بخاطر خونواده بخاطر زندگی

وااای که من چقد بدم میاد از بلاتکلیفی انگار یه درخت خشکم و بلاتکلیفی اون چوب کبریتی که میرنه به من و در کسری از زمان فقط خاکسترم میمونه

و انتظار باد این آتیشیه که به جونم افتاده ، سریعتر و باقدرت تر منو میسوزونه

خسته شدم دیگه آستانه تحملم خیلی پایین اومده 

فقط یه چیزی حل بشه شاید حس کنم منم آدمم ،نه مث اینکه داره حل میشه

ولی نه ۳۲ ساله خبری از حل شدن نیس

چ کنم راهی جز مرگ پیش روم نمیبینم

خسته ام بریدم

همین

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۰۲ ، ۱۳:۴۹
mina mesri