برای دلم

من همین یک نفس از جرعه ی جامم باقیست......

برای دلم

من همین یک نفس از جرعه ی جامم باقیست......

بایگانی

یادمه پشت کنکور بودم اون موقعها کامپیوتر و لب تاپ و اینترنت دست همه نبود و ما هم که مشخصا نداشتیم

میرفتیم کافی نت که تو محلمون بود سال 87- 88 بود سه تا پسر جوون که برادر بودن مدیراشون بود من اون موقع حتی گوشی نداشتم بعد یکیشون موبایل خواهرم زنگ میزد میگفت مینا خانوم تویی ، حالا نفهمیدیم منو میگفت یا یکی از دوستای خواهرم خودشو مینا معرفی کرده بود حالا یادم نیست  و البته معلوم هم نشد گذاشتیمش تو بلک لیست اون موقها ،بعدش اونا جمع کردن رفتن و ماهم کامپیوتر گرفیم دیگه کافی نت نمیرفتیم تا همین پارسال که تو صف ای تی ام یکیشون رو دیدمش شناختم من حافظه تصویری خوبی دارم ،

البته دورا دور خونوادش رو هم میشناختیم توی کار فرش رفتن ، عموشون هم توی کار فرش بود ما برای عموش قالی میبافتیم و خونوادشون رو میشناختیم ؛ اون روز هوا خیلی سرد بود و عابر بانک هم خراب بود هر چی میزدم نمیشد  اومد و کمک کرد و بعدش تشکر کردم و رفت تا چن روز بعدش ؛ ما دفتر کارمون رو عوض کرده بودیم و امده بودیم اینجایی که الان هستیم حدود 10 یا 15 روز بود که اومده بودیم تو دفتر جدید ، توی میدون از تاکسی که پیاده شدم دیدمش یا حس کردم اونه بعدش افتاد دنبالمو و بعد رفت منم خیال کردم شاید اشتباه دیدم اون نبود ولی

خودش بود همینجا توی دفتر جدید همسایه ان با ما ، من از این اتفاقای عجیب برام خیلی اتفاق میوفته ،

این دفتری که اومدیم رفت و امدش برام خیلی سخته چن وقت پیش وایساده بودم منتظر تاکسی دیدم که افتاده دنبالم یعنی یکی از نفرت انگیز ترین کارا بنظرم زیر نظر گرفتن یه دختر توسط یه پسر هست بعدش کلی منتظر وایسادم تو فلکه بعدش یه پسره اومد و سوارش شدم ولی حس کردم یه جوری میزنه بلافاصله از ماشین پیاده شدم و داشتم بر میگشتم سمت میدون که دیدم نشسته تو ماشینو منو میپاد و سرش داد زدم و گفتم تک سن اسکیکسن :)))

ولی کل راه رو گریه کردم نمیدونم چرا خیلی حس بدی داشتم از این که یکی اذیتم کنه حالم بد میشه به خودم گفتم حالا هم نوبت این شده که اذیتم کنه و به اون حال که داشتم زار زدم و به هیشکی چیزی نگفتم

از وقتی که کار میکنم وقتی یکی اونجوری باهام رفتار میکنه خیلی حالم گرفته میشه حس میکنم همه منو بی ارزش میبینن و حس میکنن چون اومدم بیرون و کار میکنم و به پول نیاز دارم ادم دم دستی هستم و هر پیشنهادی باشه میگم چشم  وقتی اینجوری فک میکنم و اینجوری باهام رفتار میشه میخوام طرف رو بکشم بیشترین چیزی که اذیتم میکنه توی این چن سالی که کار میکنم این طرز فکر بعضی از ادماست

خیلی سخته 

نمیدونم پسرا یا دخترا این پست رو میخونن یا نه ولی میخام بگم اگه پسری و داری میخونی نکنید کسی رو که بیرون کار میکنه رو اذیت نکنید بخدا اگه اون میخاست اون کار بشه نمیومد بیرون که کار بکنه 

اون پسره دیگه جرات نمیکنه بهم چپ نگا کنه ولی الان داشت ازاینجا رد میشد یاد اون روز افتادم و خندیدم که چجوری سرش داد زدم

:)))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۰۰ ، ۱۷:۵۱
mina mesri

میخوام به خودم جرات بدم و بعضی حرفا رو یزنم ولی مث همیشه 

از بر ملا شدن درونم میترسم...

دیروز بعد از مدتها واکسن زدم و دست چپم یکم درد میکنه

حالم بد نیست حال دلم هم مینطور

میدوم ولی نمیدونم با این دوینای کوتاه که بیشتر شبیه راه رفتن تند هست به جایی که میخام میرسم یا نه ؟!

ته اش اینه که بگم تلاشمو کردم اما از این میترسم که ته خط بفهمم راه میونبر و دیگه ای بوده که من مث خنگ ها ندیدمش

شاید...

در هر حال با این قدم ها کوچیک و وسع خودم که خیلی کمه دارم تلاش میکنم امیدوارم بشه اون چیزی که میخام

آهنگ این روزای من

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۰۰ ، ۱۷:۱۵
mina mesri

یکم برف بارید امروز 

هوا سرد شده  

اوضاع هم بد نیست ولی هفته پر استرسی رو تو مدرسه تجربه کردم ولی خب الان خوبم بد نیستم

الان وقت اذانه تو اردبیل و تو این ساعت صدای اذان میاد

به خدا توکل کردم و یه بیمه رو صادر کردم.

به خدا توکلم زیاده ولی اینکه اون رو من حساب باز نمیکنه هم به خودش ربط داره

من مث قبل با ایمان نیستم ولی بازم ته ته دلم حضور خدا پر رنگتر از بقیه ست فقط اونه که باورش دارم همین و بس

امیدوار روزای بهترم 

شد شد نشد هم از این بدتر که نمیشه میکن بالاتر از سیاهی که رنگی نیست 

بازم میدوم

بچه پایین باخت نمیده.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۰۰ ، ۱۷:۱۹
mina mesri

خدایا منو از این منجلابی که توش هستم نجات بده

اون ادم داره زیاد اذیتم میکنه...

کمکم کن

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۰۰ ، ۱۷:۴۴
mina mesri

جنت واقعی بوسیدن گوشه گردن برادرزاده هاست 

و فقط این بهشت نصیب عمه ها میشه ...

عاشقتم محمد صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۰۰ ، ۱۶:۴۹
mina mesri

دلم میخاد تتو عه رو بزنم ولی میترسم

از اینکه بزنم و پشیمون بشم 

ولی به خودم میگم مینا کاری که دوس داری رو بکن

دستم بازم دردش شروع شده  و همش بخاطر هورمون لعنتی هست .

امروز از خونه زودتر زدم بیرون واقعا به خودم گفتم هر چی کمتر بمونی کمتر خر حمالی میکنی کمتر سرت درد میکنه 

اینجا شرف داره به خونمون که همش بدو بدو همش استرس اضطراب 

یکم تب خونمون بالاست نمیشه توش موند بعضی وقتا میخوام ازش فرار کنم فقط فرار 

یعنی 5 ردیقه نشستن و راحت بودن توش وجود نداره فقط بدو بدو

 من از بدو بدو دویدن و تلاش بدم نمیاد یعنی راستش خیلی سال طول کشید تا فهمیدم همه تلاش ها برای رسیدن به موفقیت هست هر چند ته اش موفقیتی نباشه هم تلاش خودش به قدر ارزشمند هست که نتیجه رو پوشش میده 

ولی خونه یه شکل عجیبی داره فک کنم تمام مجردهای هم سن من همین فکر رو میکنن که دیگه وقت جدا شدن از خونواده هست وقت اون که هر کاری که خودت دوس داری بکنی بدون تایید و اجازه .

وقت اینه که زمان هایی رو با خودت تنها باشی یه چای دم کنی و نفس عمیق بکشی و یه گوشه بشینی و اهنگ گوش بدی و به خودت به مغزت استراحت بدی.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۰۰ ، ۱۴:۳۸
mina mesri

چقد عجیب ودوره همه چیز برای من

مخصوصا

کلمه ومعنای 

خوشبختی.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۰۰ ، ۱۶:۴۸
mina mesri

ولی تازه فهمیدم 10 سال

مدت زیادی نبوده...

 

 

پ.ن : بیرون داره برف میباره

صدای قران میاد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۰۰ ، ۱۷:۲۳
mina mesri

من خودم به اندازه کافی داغون و تکراری و

آه و ناله کنم

دیگه حوصله خوندن

آه و ناله های بقیه رو ندارم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۰۰ ، ۱۶:۲۲
mina mesri

یکی عاشقم شده

خیلی عجیب هست برام حساش و غیر قابل درک برای کسی مث من که هرگز عاشق نشدم

ده روز پیش هر وز میومده و یه ساعت مینشسته و من نگاه میکرده 

شبیه فیلما

ولی من نمیتونم نه درکش کنم و نه میتونم حسی بهش داشته باشم

من همیشه نگاهم به دوست داشتن اینقد سطحی نیست

اما انگار برای خیلیا هست

و خیلی وقتا به این فک میکنم که ایا من لایق دوست داشته شدن هستم

و خیلی وقتا به این فک میکنم  من چه چیزی کم دارم برای دوست داشته شدن

اما

دوست داشته شدن حس خوبی نیست

مخصوصا تو نفهمیش 

یه نا انصافی بزرگ در حق دوست داشتن هست

من منظورم این آدم به خصوص نیست چون دوست داشتنش رو باور ندارم چون اونم به زمانش میره پیش همه مدعی هایی که یه روزی ادعای عشق داشتن و الان حتی از سایه شون هم خبری نیست.

زمان همه چیز رو مشخص خواهد کرد

منظور من کلی هست حالا که اینقد به معشوق بودن حتی قلابی و فیک نزدیکم 

دوس دارم حسمو بگم

حس خوبی ندارم

حس یه عذاب بی اراده و ممتد

یه عذاب وجدانی که روح وجدانت هم ازش بی خبر هست

چن روز پیش یه مطلبی رو یکی از افراد معروف ترکیه نوشته بود خوندم

که: توی عشق دو عاشق وجود نداره بلکه یکی عاشق هست و یکی معشوق .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۰۰ ، ۱۸:۰۰
mina mesri